با گذشت زمان، با وجود برفِ نشسته روي موهايت، هنوز هم زيبايي.
روزي را تصور مي كنم، كه از من به جز چند بيت شعر و دو خط نوشته، هيچ نشاني نيست. روزگاري كه نه ديگر هستم تا برايت شعر بخوانم، نه تو و مردمانِ شهر، بودنم را به ياد مي آوريد.
روزي را تصور كن؛
كه بعد از سالها فراموشي، ناگهان به كسي شبيهم برمي خوري.. چقدر گريه مي كني!؟
من.. بيش از اينها دوستت داشتم. دوستان...
ما را در سایت دوستان دنبال میکنید
برچسب: روزی که زن شدم,روزی که خواستگار آمد,روزی که نماند دگری,روزی که تقدیرم نوشته شد,
نویسنده:
بازدید: 19
تاريخ: چهارشنبه
17 شهريور
1395 ساعت: 11:31